close

کسب و کار

کسب درآمد بیشتر

کسب و کار

روایت ناگفته طاقچه؛ یک کتابفروشی نزدیک

Digipic-002-1

چرخش روزانه در توییتر باعث می‌شود متوجه شوید یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌‌تان ترجمه شده. چند راه برای خرید آن دارید؛ شال‌وکلاه کنید و به نزدیک‌ترین کتاب‌فروشی به محل سکونت خود بروید به امید موجود بودن آن، یا خرید آنلاین از خود انتشارات که باعث می‌شود دست کم بین چند روز تا دو هفته انتظار کتاب را بکشید. در این میان اما راه منطقی‌تری هم وجود دارد، یا البته در بیشتر اوقات می‌تواند وجود داشته باشد: استفاده از پلتفرم‌های نشر آنلاین؛ پلتفرم‌هایی مانند طاقچه، فیدیبو یا کتاب‌راه و خرید یک نسخه آنلاین و البته ارزان‌تر از کتاب.

دست کم سه سال از شروع تلاش‌ جدی برای ایجاد یک انقلاب فرهنگی در حوزه‌ کتابخوانی سپری می‌شود. چندین استارتاپ در این بازه زمانی تلاش کرده‌اند تا سبک کتاب‌خوانی نسل جوان ایرانی‌ را تغییر داده و دیجیتالی کنند. این تلاش، تا کنون کمتر از یک درصد با موفقیت همراه بوده اما این دسته‌ی فرهنگی، به هر قیمتی می‌خواهند تحول را در سال‌های آینده ایجاد کنند و با یک کاسه‌ی سوراخ از حوض آب بردارند؛ با تمام نا امیدی‌هایی که پیش رویشان قرار دارد.

یکی از همین آینده‌جویان، «طاقچه» با مدیریت «محمد صدوقی» است؛ استارتاپی که در چند سال اخیر در افزایش سهم نشر دیجیتال از صفر به حدود یک درصد، نقش داشته. در یک روز بارانی اردیبهشتی به سراغ همین استارتاپ آمدیم تا ببینیم چگونه در پی ایجاد تغییر در زندگی کاربران‌شان هستند و چه آینده‌ای را پیش روی خود می بینند.

  • طاقچه یکی از مجموعه‌های هلدینگ «حصین» است؛ هلدینگی که وقتی وارد آن می‌شوید دست‌کمی از یک اداره دولتی ندارد؛ چه از نظر فضا و چه از نظر تیپِ آدم‌ها. حصین در اوایل دهه ۹۰ بخش زیادی از آینده خودش را در موبایل می‌بیند و تصمیم می‌گیرد در این حوزه فعال شود. اولین تلاشش در حوزه موبایل، «مایکت» است که امروز با بیش از ۱۱ میلیون کاربر، نام و نشانی برای خودش ایجاد کرده اما طاقچه که پس از یک دوره آزمایشی نسبتاً طولانی رسماً فعالیتش را در آبان ۹۳ شروع کرد، آمده تا وجهه فرهنگی‌تری به حصین ببخشد؛ طاقچه از دل همین تفکر به وجود آمده و از ابتدا زیر چتر حصین پرورش یافته است.

معلمی که کتاب‌فروش شد

طاقچه به روایت مدیرش، در آبان ۹۳ کاملاً از نظر فنی آماده بود اما محتوای چندانی روی آن یافت نمی‌شد. به همین دلیل رونمایی رسمی و شروع تبلیغات به نمایشگاه کتاب سال ۹۴ موکول می‌شود. صدوقی در این باره می‌گوید: «در تابستان ۹۲ یک نسخه آزمایشی راه‌اندازی و شروع به مذاکره کردیم. در همایش نشر الکترونیک در دانشگاه تهران که آبان ۹۳ برگزار شد، طاقچه را رونمایی کردیم. به هیچ وجه تبلیغ نمی‌کردیم چون اعتقاد داشتیم تا از نظر فنی و محتوایی آماده نباشیم و به حد قابل استفاده نرسیده باشیم، تبلیغ در اصل ضدتبلیغ است و بعداً برگرداندن همان کاربران سخت می‌شود.»

این پلتفرم آنلاین در نمایشگاه کتاب سال ۹۴ یک غرفه بزرگ در قسمت رسانه‌ها می‌گیرد و مذاکرات خود با ناشرین را نیز به شکل مفصل ادامه می‌دهد. در همین نمایشگاه، عنوان «غرفه برگزیده» را از دست وزیر ارشاد دریافت می‌کند: «این موارد باعث شد تا شناخته شویم و اعتبار بیشتری کسب کنیم. مشکل این بود که در آن بازه زمانی، ناشرها به ما اعتماد نداشتند تا فایل کتاب‌شان را به ما بدهند. غیرمنطقی هم نبودند؛ ما چند جوان بیشتر نبودیم.»

  • صدوقی برخلاف تحصیلات کاملاً غیرمرتبط اش که مهندسی شیمی است، کارش را می‌شناسد و قبل از ورودش به حصین هم یک شخصیت فرهنگی داشته. در انجمن‌های مختلف دانشجویی فعال بوده و از سال ۸۴ تا ۹۲ کار تدریس و مشاوره تحصیلی انجام داده است. در سال ۹۲ به واسطه دوستانش به هلدینگ حصین می‌آید؛ درست زمانی که حصین به دنبال قرار دادن تمرکزش روی سرویس‌های موبایل محور است. به واسطه شخصیت و پیش‌زمینه‌ای که داشته، مدیریت طاقچه را بر عهده می‌گیرد. می‌گوید از زمان شروع به کارش تا کنون حدود ۴۰۰ جلسه با ناشرین مختلف داشته. اینجاست که تجربه‌اش در تدریس به کارش می‌آید و راه‌وچاه مذاکره با ناشرین را به سرعت می‌آموزد. او البته ارتباط فامیلی خود با «وحید صدوقی»، مدیرعامل سابق و موفق «همراه اول» را نیز پنهان نمی‌کند.

هدف اصلی طاقچه، همواره این بوده که بتواند یک نمایشگاه کتاب در فضای مجازی باشد: «هر کسی با هر سلیقه‌ای باید بتواند با ورود به طاقچه، محتوای مورد نظرش را انتخاب کند. به همین دلیل نه سوگیری عقیدتی در آن وجود دارد و نه حتی سوگیری محتوایی. اما در ابتدا کتاب صوتی در برنامه‌مان نبود؛ یکی دو سال گذشت و دیدیم گرایش به همین سمت می‌رود. اما هنوز هم بیزینس پلن ما فروش کتاب یا بحث عضویت اشتراکی است که از همان ابتدا در نظرش داشتیم.»

صدوقی می‌گوید هدف اصلی طاقچه، همواره این بوده که بتواند یک نمایشگاه کتاب در فضای مجازی باشد: «هر کسی با هر سلیقه‌ای باید بتواند با ورود به طاقچه، محتوای مورد نظرش را انتخاب کند. به همین دلیل نه سوگیری عقیدتی در آن وجود دارد و نه حتی سوگیری محتوایی.

درصدِ دوست‌ نداشتنی

بر اساس گزارش خانه کتاب، گردش مالی کتاب‌های فیزیکی حدود ۲ هزار میلیارد تومان در سال است. این در حالیست که تمام این کتاب‌ها فروش نمی‌روند؛ برخی از آنها برمی‌گردند و تعدادی از این برگشتی‌ها خمیر می‌شوند.

دیوارهای سفید، گلدان‌های سرحال و میز‌هایی پر از کامپیوتر و کتاب. اینجا یک استارتاپ فرهنگی است.

این ۲ هزار میلیارد تومان، از ضرب قیمت کل کتاب‌هایی که در ایران چاپ می‌شوند در تعداد آنها به دست آمده. برآورد مدیر طاقچه این است که فروش کتاب در ایران رقمی حدود هزار میلیارد تومان است: «این رقم، صرفاً ارزش محتوا نیست. کاغذ، سهم چاپخانه‌ها و… نیز در آن گنجانده شده است. از سوی دیگر بیش از نیمی از این آمار رسماً متعلق به کتاب‌های کمک درسی است. جلساتی با سایر مدیران پلتفرم‌های آنلاین داشته‌ایم و فکر نمی‌کنم فروش کل این مجموعه‌ها در سال بیش از ۷ یا ۸ میلیارد تومان باشد. در نتیجه سهم نشر الکترونیکی کمتر از یک درصد است.»

سهم خرده فروشی در فضای آنلاین ایران هم هنوز چیزی کمتر از ۲ درصد است در حالی که ایران ۵۷ میلیون کاربر اینترنت دارد. بسیاری از مدیران فروشگاه‌های آنلاین علت پایین بودن این درصد را فرهنگی می‌دانند. صدوقی هم عقیده دارد که بخشی از این موضوع به فرهنگ خرید برمی‌گردد اما به نکته دیگری هم اشاره می‌کند: «چتر حمایتی که بر سر ناشرین سنتی وجود دارد به هیچ عنوان برای ناشرین الکترونیک و پلتفرم‌هایی مثل ما وجود ندارد. پس از نزدیک به ۴ سال فعالیت جدی هنوز باید برای جای خود در نمایشگاه کتاب بجنگیم و فضا بگیریم.»

رقابت دریا و حوض

صدوقی اعتقاد دارد که در نمایشگاه کتاب، غرفه‌هایی وجود دارد که نه تنها به صنعت نشر کمک نمی‌کنند بلکه اثر معکوس دارند. با این حال غرفه‌های بزرگ در اختیارشان قرار می‌گیرد. او اشاره می‌کند که چتر حمایتی برای ناشرین سنتی وجود دارد اما خبری از آن برای فعالین صنعت نشر الکترونیک نیست: «ناشرین از پرداخت مالیات بر ارزش افزوده معاف هستند اما این مورد برای ما وجود ندارد. دولت یارانه کتاب به ناشرین اختصاص می‌دهد.»

واقعیت این است که بخش خصوصی به حمایت همیشگی عادت کرده است و مواردی که صدوقی مثال می‌زند، از همان ابتدا منطقی به نظر نرسیده‌اند. وقتی همین موضوع را با مدیر طاقچه در میان می‌گذارم می‌گوید: «ما هم به دنبال این جنس از حمایت نیستیم اما ما از نظر جنس کاری با سایر کسب‌و‌کارهایی که فرهنگی نیستند هزینه‌های یکسانی داریم. طاقچه و یک شرکت بزرگ هر دو به توسعه‌دهنده نرم‌افزار احتیاج دارند. آن شرکت از دریا پول بر‌می‌دارد و ما از یک حوض با کاسه سوراخ پول برمی‌داریم. اسنپ یا دیجی‌کالا برای حضور در بیلبوردهای شهری و یا تلویزیون هزینه‌های بالایی می‌پردازند و ما هم باید همین هزینه‌ها را بدهیم در صورتی که درآمدهای بخش فرهنگی بسیار سخت‌تر به دست می‌آیند. اگر می‌خواهیم بخش فرهنگی‌مان رشد کند باید از کسب‌وکارهای اینچنینی به شکل درست حمایت کنیم برای مثال حمایت‌های مالیاتی یا حضور در نمایشگاه‌ها به شکل مناسب‌تر از گذشته.»

او می‌گوید که عشق، آدم‌ها را به سمت فعالیت در این حوزه می‌کشاند. حصین را مثال می‌زند که خود یک شرکت سودآور است و واقعاً علاقه داشته تا در زمینه فرهنگی فعال باشد، به همین دلیل امروز پلتفرمی به نام طاقچه وجود دارد. مثال بعدی‌اش، از رقیبش فیدیبو است و می‌گوید شخصی مانند «مهدی فیروزان» (موسس زنجیره فروشگاه‌های شهر کتاب) که در تاسیس فیدیبو نقش موثری داشته، آدم عاشقی در این راه بوده است و معمولاً هرکسی حاضر نیست روی حوزه فرهنگ سرمایه‌گذاری کند.

بازیگر اصلی کیست؟

«هیچ‌کدام از ما یعنی طاقچه و فیدیبو هنوز بازیگر اصلی این بازار نیستیم و نزدیک به هم حرکت می‌کنیم. فکر می‌کنم سهم به شکل مساوی بین این دو سرویس دهنده تقسیم شده است؛ با ۵ درصد اختلاف.» این پاسخی است که صدوقی در جواب به این پرسش می‌دهد که کدام یک از بازیگران صنعت نشر دیجیتال، در این سه سال فعالیت جدی توانسته‌اند سهم بیشتری به خودشان اختصاص دهند.

او دلیل اصلی این موضوع را گستردگی بازار می‌داند و می‌گوید کسانی که کتابخوان حرفه‌ای هستند، از چند پلتفرم معروف این حوزه استفاده می‌کنند: «دلیلش هم این است که بخشی از محتوا فقط در طاقچه یا فیدیبو پیدا می‌شود.»

فیدیبو حالا در اکوسیستم سرآوا است؛ در سرآوا روحیه‌ای وجود دارد که می‌خواهد رقیب را کنار بزند، بازیگر اصلی بازار شود و سپس قوانین را تعیین و به جلو حرکت کند. من به فعالین این حوزه می‌گویم اگر رقابت ما باعث خراب کردن بازار شود، همه‌مان ضربه می‌خوریم. در این اکوسیستم باید بتوانیم قوانین و قواعد بازی را کنار هم درست بچینیم. زمین بزرگ است و هرکدام می‌توانیم در گوشه‌ای از این زمین بازی کنیم.

مدیر این پلتفرم نشر آنلاین البته اینجا در مورد انحصارطلبی رقیبش می‌گوید و خبر می‌دهد ناشرینی که با فیدیبو قرارداد می‌بندند، نمی‌توانند کتب خود را در سایر پلتفرم‌ها هم منتشر کنند: «تنها شرکتی که در این بازار قرارداد انحصاری می‌بندد فیدیبو است در حالی که طاقچه انحصاری ایجاد نمی‌کند. ما اعتقاد داریم انحصار در فروش الکترونیک به این شکل معنا ندارد؛ این برای ناشرین هم اتفاق خوبی نیست.»

او خبر می‌دهد که همین انحصارطلبی رقیب، باعث شده است تا طاقچه از فیدیبو در شورای رقابت شکایت کند؛ شکایتی که البته راه به جایی باز نکرده و رد شده است.

ساختِ زیرساخت به جای دستگاه

در رقابت میان پلتفرم‌های آنلاین نشر کتاب، فیدیبو بازی را وارد مرحله جدیدی کرد و یک کتابخوان فیزیکی با همکاری دیجی‌کالا ارائه داد. از نظر مدیر طاقچه، این یک سیاست شکست‌خورده است مگر اینکه اهداف دیگری به جز سودآوری را دنبال کرده باشد.

صدوقی در این گفتگو خبر می‌دهد که طاقچه به جای توسعه یک ابزار فیزیکی که فروش آن، صرفاً اولین مرحله از وارد شدن به یک بازی بزرگ است، می‌خواهد زیرساخت فنی برای کتابخوان‌های الکترونیکی فعلی ایجاد کند و یک همکاری استراتژیک را با واردکنندگان این گجت‌ها آغاز نماید:

«ما زیرساخت حمایت از دستگاه‌هایی که وجود دارند را در پی می‌گیریم. حتی در واردات دستگاه‌ها هم دخالت نمی‌کنیم. فروش چنین سخت‌افزاری، از لحاظ تجاری یک پروژه شکست خورده‌ است مگر اینکه اهداف دیگری را دنبال کند. می‌خواهیم با وارد‌کننده کتابخوان‌ها مخصوصاً محصولات «اونیکس» همکاری کنیم. البته این کسب‌وکار ما نیست؛ کسب‌وکار ما نرم‌افزاری است و در پی همکاری استراتژیک هستیم. برای مثال واردکننده اونیکس می‌تواند دستگاه‌‌هایش را با ۶ ماه اشتراک طاقچه به فروش برساند و ما هم از آن سو اپلیکیشن مخصوص اونیکس ارائه می‌دهیم تا کاربران بتوانند ساده از آن استفاده کنند. هیچ کدام از ما، همه کتاب‌ها را نداریم و مردم باید آزاد باشند در هر دستگاهی از هر سرویسی استفاده کنند.»

صدوقی اعتقاد دارد که معرفی شدن فیدیبوک، از این جهت که نظرها را به فضای کتاب الکترونیک جلب کرده، اتفاق خوبی بوده است، چرا که در حال حاضر بازار این پلتفرم‌ها در حال شکل‌گیری است: «اما مردم می‌توانند روی موبایل‌های خود هم کتاب بخوانند و با توجه به اوضاع اقتصادی اینکه صرفاً حاضر باشند دستگاهی را بخرند که روی آن فقط کتاب بخوانند… ما معتقد نیستیم که این محصول فروش زیادی داشته باشد. این راه برای طاقچه جذاب نیست و بررسی‌ها نشان داده که حتی این روند برای آمازون هم صرفه مالی ندارد.»

آمارهای طاقچه

  • آمارهای طاقچه در نوع خود قابل توجه‌اند. این اپلیکیشن از پلتفرم‌های مختلف تا کنون بیش از ۲ میلیون بار دانلود شده و ۳۰۰ هزار کاربر فعال ماهانه دارد. این تعداد کاربر تا کنون ۸ میلیون فایل از طاقچه دریافت کرده‌اند. طاقچه بیش از ۳۱ هزار محتوا دارد که نصف بیشتر آن کتاب و بقیه‌اش مجله و روزنامه است. با ۵۰۰ ناشر همکاری می‌کند، ۴۰ نفر کارمند دارد و میانگین سنی کاربرانش ۲۵ تا ۳۵ سال است. درآمد از کتاب‌هایی که در طاقچه منتشر می‌شوند، به شکل ۳۰ – ۷۰ میان طاقچه و ناشر تقسیم می‌شود. در سال ۹۵ با کمپین خندوانه که چیزی حدود ۱ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان هزینه داشته، آمارهای طاقچه به شکل قابل توجهی جابه‌جا شده‌اند، هرچند این پروژه با زیان مالی بسته شد.

اگرچه سرمایه گذار اصلی طاقچه، حصین است و تا کنون مبلغ قابل توجهی روی آن سرمایه گذاری کرده اما شرکت «کلید طلایی»، در راند دوم سرمایه‌گذاری در طاقچه سرمایه‌گذاری نموده و صدوقی نیز علاقه‌ای به بیان جزییات آن، از جمله مبلغ سرمایه‌گذاری ندارد. با این حال اکنون طاقچه سهام‌داری به جز حصین هم دارد.

بر اساس همین سرمایه‌گذاری، صدوقی ارزش کلی طاقچه را چیزی حدود ۲۰ میلیارد تومان برآورد می‌کند اما در مورد تراز مالی آن می‌گوید: «ما ۴۰ نفر پرسنل داریم و هزینه‌های ماهانه طاقچه به ۱۶۰ میلیون تومان می‌رسد.» این در حالیست که طاقچه هنوز به نقطه سربه‌سر نرسیده اما معتقد است که تا پایان سال، می‌تواند به این جایگاه دست پیدا کند.

طاقچه در طرح جدید خود از مدلی مشابه سلف سرویس استفاده کرده است. صدوقی می‌گوید ما ایرانی‌ها سلف سرویس را دوست داریم و مایل هستیم دسترسی گسترده‌ای به انتخاب‌ها داشته باشیم. به همین شکل بخشی به نام کتابخانه همگانی در طاقچه شروع به کار کرده که در واقع یک مدل اشتراکی است و کاربر می‌تواند با پرداخت ۱۰ هزار تومان به شکل ماهانه از همه کتاب‌ها استفاده کند.

ممیزی، بعد از انتشار

حقیقت این است که پلتفرم‌های نشر آنلاین می‌توانند نقش ناشر را هم بازی کنند اما در این میان بعضی از آنها تجربه‌های کمی در همین راستا دارند و بعضی دیگر هم جدی‌تر وارد این حوزه شده‌اند. طاقچه از پلتفرم‌هایی است که مستقیماً با تعدادی از مولفین قرارداد دارد. اما در این میان و با وضعیت ممیزی کتاب‌ها در ایران، تکلیف بررسی کتاب‌ها چه خواهد شد؟ صدوقی در همین رابطه می‌گوید:

«سوال اینجاست که اگر همان مولف کتابش را در سایت خودش منتشر کند چه اتفاقی می‌افتد؟ ممیزی وجود ندارد اما اگر شخصی از این نویسنده شکایت کند، سایتش فیلتر می‌شود و در فضای مجازی معمولاً ممیزی بعد از انتشار داریم. با معاونت فرهنگی وزارت ارشاد در حال مذاکره هستیم که بخشی از آن مربوط به همین موضوع است. در فضای مکتوب ممیزی پس از انتشار مفهوم چندانی ندارد اما ما می‌توانیم یک کتاب را به سادگی غیرفعال کنیم.

سیستم مطلوب ما این است که کتاب‌ها را خودمان پایش و سپس منتشر کنیم. در اینجا قالب محتوا متفاوت است اما حتی اپلیکیشن‌هایی که کافه‌بازار و مایکت منتشر می‌کنند هم نوعی از محتوا هستند که در ابتدا خود پلتفرم آنها را چک می‌کند و در صورت وجود اشکال، بعداً قابلیت حذف آنها وجود دارد. در این میان ارشاد روی محتوای منتشر شده یک نظارت کلی دارد.»

صدوقی می‌گوید طاقچه با برخی ناشرین همکاری می‌کند که پیش از انتشار یک کتاب به شیوه سنتی، به این پلتفرم اجازه می‌دهند تا آن را به مدت محدود رایگان منتشر کند. این یک روند تبلیغاتی است که به گفته او، فروش کتاب در پس از انتشار به روش سنتی، افزایش می‌دهد.

غول‌های مراحل بعدی

یکی از برنامه‌های طاقچه برای آینده، آن است که کتاب‌های فیزیکی را نیز به فروش برساند؛ یک چرخش بزرگ در نوع فعالیت. صدوقی این نکته را تایید می‌کند و می‌گوید این یکی از مواردی است که سبد محصولات را غنی‌تر می‌کند. البته به گفته او، طاقچه می‌خواهد از طریق یک شرکت سوم، چنین خدماتی را به کاربران ارائه دهد:

«با استفاده از ظرفیت‌های یک شرکت دیگر که کل امور لجستیکی کار را بر عهده می‌گیرد، می‌توانیم از مزیت‌های طاقچه استفاده کنیم با اضافه کردن کتاب چاپی، سبد خرید را کامل‌تر کنیم. گسترده‌تر کردن سبد در دو مقطع اتقال می‌افتد: زمانی که می‌خواهیم زودتر به نقطه سربه‌سر برسیم و همچنین زمانی که به نقطه‌ای رسیده‌ایم که فروشم محصول فعلی به سقف خود رسیده و حالا در پی فروش بیشتر باشیم. ما اکنون در مرحله اول هستیم و می‌خواهیم جریان درآمدی‌مان را زیادتر کنیم.»

مدیر طاقچه اعتقاد دارد که سهم زیر یک درصدی پلتفرم‌های نشر آنلاین کتاب، تا پنج سال آینده می‌تواند به حدود ۱۰ درصد پیشرفت کند. این در حالیست که سهم زیادی از بازار سنتی مربوط به کتاب‌های درسی و دانشگاهی است و اگر ناشرین اینگونه کتاب‌ها و حتی آموزش و پرورش تصمیم بگیرند تا در فضای آنلاین به این شکل فعال شوند، سهم و رشد نشر آنلاین سرعت بسیار بیشتری به خود خواهد گرفت.

صدوقی در سال ۹۷ به دنبال رشد دادن طاقچه در سه بخش است: کتابخانه همگانی که همان سیستم اشتراک ماهانه است، بخش کتاب‌های صوتی و در نهایت ارائه کتاب‌های چاپی. صدوقی طاقچه را یک شرکت تکنولوژیک می‌داند و گوید که در آینده نیز می‌خواهد در همین پلتفرم، از تکنولوژی‌های نو استفاده کند؛ استفاده‌ای حساب شده:

«تصور می‌کنم طاقچه اولین شرکتی در این حوزه است که کتابخوان اپلیکیشن را خودش از صفر تا صد برنامه‌نویسی کرده است. ریدر یا کتابخوان مانند موتور می‌ماند و کسی آن را نمی‌سازد، همه آن را می‌خرند یا متن باز استفاده می‌کنند. داشتن یک کتابخوان اختصاصی دست ما را باز گذاشته تا نوت و نکات ثبت شده از سوی کاربر را در پلتفرم‌های مختلف ثبت کنیم. خودمان را در قله تکنولوژی می‌دانیم و اگر از فناوری درست استفاده نکنیم، عقب می‌مانیم اما از این تکنولوژی‌ها حساب شده استفاده می‌کنیم.»

The post روایت ناگفته طاقچه؛ یک کتابفروشی نزدیک appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

گزارش میدانی دیجیاتو: خواب زمستانی بازار موبایل ، اینجا خبری از بهار نیست

photo_2018-05-16_20-33-47

نه پاساژ حافظ خبری هست و نه چارسو و نه علاءالدین. منظورم از خبر وجود مشتریانیست که برای خرید آمده باشند و به اصطلاح کاسبی برای فروشندگان راه بیندازند. بازار بی‌جان محصولات دیجیتال این روزها در بلاتکلیفی مطلق به سر می‌برد. مغازه‌داران پاساژ علاءالدین به همین موضوع استناد می‌کنند و در کسادی بازارشان پذیرای خبرنگاری می‌شوند که آمده ببیند چرا هیچ خبری از سرزندگی بهار در لا‌به‌لای این مغازه‌های مرده نیست.

خواب زمستانی بازار موبایل

وارد پاساژ که می‌شوی گویی قحطی به جانش افتاده و مثل همیشه شلوغ نیست. فروشندگان هرمغازه که تعداد آن‌ها به سه تا چهار نفر می‌رسد، در حال صحبت کردن با یکدیگر هستند و بین خودشان برو بیا دارند. نوید که شاگرد مغازه یکی از فروشگاه‌های طبقه اول پاساژ علاءالدین است، اول کمی صبر می‌کند تا صاحب مغازه بیاید و وقتی خبری از او نمی‌شود، سفره دلش را باز می‌کند:

«به من که حقوق ثابت نمی‌دهد، می‌گوید هر موبایلی که فروختی این درصد هم برای تو. ولی کو مشتری؟ حاجی توان خرید جنس را هم ندارد و گاهی وقت‌ها که می‌خواهد خرید هم کند، به هر دری می‌زنیم کسی نیست که جنس بفروشد! یک بحث گرانی دلار و نوسان ارز داریم و یک بحث نایابی کالا. خیلی از کالاها به خصوص لوازم جانبی الان در بازار نیستند و همین مساله باعث گرانی کاذب شده.»

خواب زمستانی بازار موبایل

حتی ساندویچ‌های دستفروش با اینکه ساعاتی از ظهر گذشته روی دست او مانده‌اند چرا که به قول خودش پاساژ خیلی خلوت شده است. مرد کنار دست او که صاحب یکی از تعمیراتی‌های طبقه پایین پاساژ است خبر می‌دهد که اوضاع تعمیراتی‌ها کمی بهتر است اما این به معنی خوب بودن بازارشان نیست:

«مردم ترجیح می‌دهند به جای خریدن موبایل جدید، دستگاه‌های خودشان را تعمیر کنند. موبایل یک دردی که دارد آپگرید نمی‌شود و این روزها باورت نمی‌شود اگر بگویم یک عده ناوارد می‌آیند تا موبایلشان را ارتقا دهند. وقتی می‌بینند چنین چیزی محال است تصمیم می‌گیرند موبایلشان را تعمیر کنند و به سمت خرید کالای نو نروند. دست دوم فروشی‌ها هم کارشان بهتر شده ولی همه از عدم ثبات دلار رنج می‌برند. هزینه قطعات بالا رفته و هرچه قدر هم اجرت تعمیر کمی بگیریم، بازهم با دوبرابر افزایش قیمت نسبت به ماه قبل مواجه هستیم.»

خواب زمستانی بازار موبایل

طبقه تعمیراتی‌ها باز کمی شلوغ‌تر از فروشندگان موبایل است

یکی از مشتریان تعمیراتچی، از موبایل فروشی‌های بالاست و می‌گوید از صبح یک موبایل هم نفروخته:

«چک دارم و نمی‌توانم منتظر بمانم که قیمت جدید اعلام شود. کانال تلگرامی قیمت گذاری موبایل بچه‌های پاساژ دیگر آپدیت نمی‌شود و هرکس هرجوری که بتواند کالایش را آب می‌کند. اینکه می‌گویند مغازه‌دارها اجناسشان را انبار کردند و… هم معنی ندارد. هزینه‌های جاری مغازه را ببینید متوجه می‌شوید که ما اصلا وقت و زمان و توانایی احتکار نداریم وگرنه شاید دلمان می‌خواست و می‌کردیم!»

او می‌گوید که سودها بیشتر اما تعداد فروش خیلی کمتر شده و عملا سودی که قرار است برده شود به پای این کاهش فروش، می‌سوزد. در مغازه او مثل بسیاری از فروشگاه‌های پاساژ، دو میز وجود دارد که یکی به خرید و فروش موبایل اختصاص دارد و دیگری به لوازم جانبی. محمد لیست باتری‌های موبایل را در می‌آورد و نشان می‌دهد که قیمت یک باتری از هفته پیش تا الان دو برابر و نیم شده است:

«خیلی از باتری‌ها در پاساژ نیستند و در صورت پیدا کردن هم قیمت نجومی دارند. قاب و اینجور چیزها در همینجا هم تولید می‌شود و مشکلی برایش به وجود نیامده ولی باتری، شارژر و این قبیل وسایل یا تقلبی شده یا نایاب. الان سود روی فروش سیم‌کارت رند است و موبایل دست دو و نرم‌افزار ریختن که کار همه کس نیست.»

خواب زمستانی بازار موبایل

با گفتن حرف‌های محمد تصمیم می‌گیرم که از در یکی از مغازه‌ها که تابلوی فروش vpnاش خودنمایی می‌کند، به عنوان یک مشتری پرس‌وجو کنم. فرد داخل مغازه سیل پیشنهادات را به من روانه می‌کند و خودم را تصور می‌کنم که اگر یک فرد ناوارد بودم ممکن بود تا کجاها پیش بروم:

«وی پی ان خصوصی بخوای ۱۵ تومن و عمومی که قطع و وصلی داره ۷ تومن؛ بهتره که آنتی ویروس هم بریزی چون گوشیت کم هست توی بازار و ممکنه که برنامه‌ها بهش سازگار نباشن البته وی پی ان‌ها تضمینی باهاش همخونی دارن. هزینه یک ساله اش ۵۰ تومنه که باهاش یک برنامه پاکسازی هم اشانتیون ریخته میشه و باعث بالا رفتن رم گوشیت؛ در نتیجه سرعت بالاتر میشه.»

خواب زمستانی بازار موبایل

هنوزم برخی جاها به زور بعضی شماره‌ها را تبدیل به شماره رند کرده و آن را با سود خوبی می‌فروشند. اکثرا می‌گفتند که فروش سیم‌کارت در این روزها هنوز از تب وتاب نیفتاده و سود خوبی دارد.

یاد جمله فروش این موارد کار همه کس نیست محمد که میفتم تازه منظورش را متوجه می‌شوم. مرد فیلترشکن فروش با اقلام اضافه را تنها می‌گذارم و پیش فروشندگان برمی‌گردم.

محمد و همکارش به من گفتند واردکنندگان معتقدند که اگر اجناس خود را بفروشند، نمی‌توانند به همین قیمت آن را جایگزین کنند و ترس واردکردن موبایل در فعالان صنف رخنه کرده است. آنها انبوهی از پیش‌فاکتورهای کنسل شده را نشانم می‌دهند و می‌گویند:

«اختلاف قیمت بسیار بالاست. چند روز است که با شرکت‌های واردکننده و عمده فروشی تماس می‌گیریم و می‌گویند که ساعت ۲ به بعد قیمت‌ها را اعلام می‌کنیم که یعنی باید تا بعد از ظهر غاز بچرانیم. مشتریان سازمان‌های دولتی که نمی‌توانم نامشان را بگویم داشتیم که بعد از خروج آمریکا از برجام زدند زیر قرارداد خریدشان و همه‌چیز را کنسل کردند.»

خواب زمستانی بازار موبایل

بازار دست دوم فروشی‌ها نیز هنوز بهتر از بازار بقیه موبایل‌هاست

حین خروج از پاساژ قیمت چندتا موبایل را که از فروشندگان می‌پرسم بعد از استعلامش توصیه می‌کنند که «امروز بخری بهتر است چونکه فردا شاید گران‌تر شد.» من اما در کنارشان می‌گویم امروز به داد بازار برسیم، فردا شاید دیر است.

The post گزارش میدانی دیجیاتو: خواب زمستانی بازار موبایل ، اینجا خبری از بهار نیست appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

تئودور کازینسکی؛ تروریستی نابغه که به ابد و یک روز زندان محکوم شد

۱_BTVDs3vB42iSY4sD2wEZbg

بهره هوشی بالاتر از انیشتین و تحصیل در هاروارد آینده ای روشن را برای تدی ترسیم می کرد؛ حالا اما او به جرم تلاش برای ترور ۲۳ نفر از فعالان حوزه فناوری طی چندین رشته بمبگذاری، به حبس ابد بدون عفو محکوم شده و در حال سپری کردن زندگی پشت میله های سرد زندان است.

کودکی با بهره هوشی بالاتر از اینشتین

«تئودور کازینسکی» در ۲۲ می ۱۹۴۲ میلادی در «شیکاگو» به دنیا آمد و بزرگترین فرزند زوجی آمریکایی لهستانی بود.

تئودور کازینسکی

تدی و برادر کوچکترش دیوید

اوکودکی شاد و سرحال بود اما پس از مدتی به علت ابتلا به بیماری های آلرژیک در محیطی ایزوله بستری شد و این دوران نسبتا طولانی تاثیر مخربی روی روحیه او به جا گذاشت تا جایی که به گفته پدر و مادرش همیشه با مشاهده حیوانات زندانی در قفس احساساتی می شد.

والدین تد که آثار نبوغ را در فرزند خود دیده بودند، او را برای کسب نمرات بالا تحت فشار قرار می دادند و حتی وی ناچار شد دو مقطع را به صورت جهشی طی کند.

علی رغم اینکه کازینسکی دو سال از همکلاسی هایش کوچکتر بود، بهترین نمرات کلاس را به خود اختصاص می داد و از اینرو به او لقب «متفاوت» را داده بودند. تد حتی به لطف نبوغ ذاتیش در تیم شطرنج و کلاس های فوق العاده نیز حضوری فعال داشت.

تحصیل در بهترین دانشگاه

در سال ۱۹۵۸ کازینسکی در حالی که تنها ۱۶ سال سن داشت با برخوردار شدن از بورس تحصیلی وارد «دانشگاه هاروارد» شد. او همزمان با تحصیل در رشته ریاضی در آزمایشاتی به سرپرستی پروفسور «هنری ماری» شرکت می کرد که طی آن اثرات آزار زبانی شدید روی تخریب ذهنی شرکت کنندگان مطالعه می شد و برخی عقیده دارند که یکی دیگر از دلایل تغییرات شخصیتی تد به همین دورانی بازمی گردد. خود او از این آزمایشات به عنوان بدترین تجربه زندگیش نام برده است.او چهار سال بعد برای تحصیلات تکمیلی وارد دانشگاه میشیگان شد و همزمان با تدریس، پایان نامه اش را به شکلی تکمیل کرد که تحسین بسیاری از اساتید توانمند این موسسه را به ارمغان آورد.

تد در سال ۱۹۶۷ موفق به دریافت مدرک دکترای ریاضیات شد و به منظور تکیه بر کرسی استادی دانشگاه برکلی کالیفرنیا راهی غرب کشور شد. در این زمان مشکلات روانی به صورت چالش هایی در سخنرانی و اجتناب از ارتباط با دانشجویان خود را نشان داد و در سال ۱۹۶۹ منجر به استعفای کازینسکی از سمت استادیاری شد.

ورود به دنیای وحش

تئودور کازینسکی

اتاقک تئودور

در اوایل دهه ۱۹۷۰ دکتر کازینسکی کسب و کار قبلی خود را رها کرده و در اتاقکی دورافتاده و بدون آب و برق در لینکن مونتانا به زندگی در انزوای کامل، شکار خرگوش و پرورش سبزیجات روی آورده بود. او در این دوران مطالعات زیادی داشت و دیدگاهی ضد فناوری پیدا کرده بود که با توجه به سابقه درخشانش در ریاضیات بسیار عجیب به نظر می رسید.

حدود یک دهه بعد کازینسکی با ترک حیات وحش به شیکاگو بازگشت و همراه برادرش در کارخانه ای مشغول به کار شد. در همین زمان با یکی از خانم های سرپرست وارد رابطه عاشقانه شد که سرانجام چندان خوشی نداشت. او برای انتقام از معشوقه سابقش شعری هجوآمیز درباره او نوشت که منجر به اخراجش از کارخانه شد. کسی که خبر اخراج را به او داد، سرپرست دیگری به نام «دیوید کازینسکی» بود!

ظهور یونابامبر

در این دوره با عود کردن مشکلات روانی کازینسکی و تسلط یافتن او در ساخت بمب های دست ساز، ماجرا وارد مرحله جدیدی شد. تد در سال ۱۹۷۸ بمب دست سازی را در بسته ای پستی به دانشگاه میشیگان برد و بدون نشان دادن خودش مطمئن شد که بسته برای یکی از اساتید «دانشگاه نورث وسترن» ارسال شود.

مسئولان دانشگاه میشیگان بی خبر از همه جا بسته را به نورث وسترن ارسال کردند اما این محموله پیش از رسیدن به دست پروفسور مذکور، توسط یک افسر امنیتی به نام «تری میکر» باز شد و انفجار آن جراحت های جزئی روی او برجا گذاشت.تئودور کازینسکیکازینسکی که می دانست افسران امنیتی از این به بعد تمام بسته ها را با دقتی مضاعف بررسی می کنند، برای پیاده کردن نقشه بعدی یکسال صبر کرد. او پس از بازگشت به مونتانا بمب دیگری را ساخته و به آدرس دانشگاه نورث وسترن ارسال کرد.

تد که از هر نوع فناوری از کامپیوتر گرفته تا هواپیما و حتی آزمایش های نوآورانه زیست شناسی متنفر شده بود این بار حوزه هوانوردی را هدف عملیات تروریستی خود قرار داد.

بمب سوم در سال ۱۹۷۹ در پرواز ۴۴۴ «امریکن ایرلاینز» منفجر شد و ۱۲ مصدوم به جای گذاشت. بمب چهارم هم برای رئیس خطوط هوایی «یونایتد ایرلاینز» ارسال شد که صورت او را با جراحت های جدی مواجه کرد.

«دفتر بازرسی فدرال» با همکاری «اداره پست» و «دفتر تنباکو، الکل و اسلحه گرم آمریکا» بازرسی های گسترده ای را برای پیدا کردن عامل این حملات مرموز شروع کرد. FBI در آن زمان این تروریست ناشناخته را UNABOM می نامید که برگرفته از سرواژه های انگلیسی «بمب گذاری دانشگاه و خطوط هوایی» است که بعدها به «یونابامبر» تغییر پیدا کرد.

کازینسکی با گذشت زمان مهارت بیشتری در تولید بمب های مخرب پیدا کرده بود و در سال ۱۹۸۲ بمب جدیدی را برای «دیوژن آنجلاکس» پروفسور مهندسی دانشگاه «کالیفرنیا» ارسال کرد که به عنوان متخصصی پیشرو در زمینه امواج مایکرو، آنتن و الکترومغناطیس شناخته می شود.

از دیگر قربانیان او می توان به اساتید برجسته دانشگاه «وندربیلت»، میشیگان، کمپانی بوئینگ و متخصصی به نام «جیمز مک کانال» اشاره کرد. مک کانل به خاطر تحقیق در زمینه امکان انتقال خاطرات بین جانوران شهرت دارد و آزمایش های عجیب و جنجال برانگیزش لقب «مک کانیبال»، به معنی آدم خوار را برایش به ارمغان آورده بود.

سه سال بعد بمب های او به حدی مخرب شدند که به جای بیمارستان، قربانی را مستقیما روانه دیار باقی می کردند. در ۱۹۸۵ مالک بخت برگشته یک فروشگاه بزرگ کامپیوتر، قربانی نفرت یونابامبر از فناوری شد. در سال های بعد یک تاجر کامپیوتر دیگر، زیست شناسی در دانشگاه کالیفرنیا و «چارلز اپستین» پروفسور شناخته شده علوم کامپیوتر در دانشگاه «ییل» نیز به جمع قربانیان او پیوستند.

پروفسور «دیوید گلمتر» از محققین و نویسنده های برجسته در زمینه «محاسبات موازی» بر اثر انفجار بمب کازینسکی دچار صدمات جدی از قبیل قطع دست و آسیب شدید چشم شد.

بازداشت به لطف برادر

پنهان کاری و مهارت تئودور کازینسکی در به جا نگذاشتن رد پا و سرنخ از خودش به حدی بود که تا دو دهه هیچ از یک سازمان های امنیتی آمریکا موفق به شناسایی او نشدند.

او که احتمالا از بازی با این سازمان ها خسته شده بود در سال ۱۹۹۵ بیانیه ای ۳۵ هزار کلمه ای تحت عنوان «مانیفست یونابامبر» را درباره مشکلات جامعه مدرن تدوین کرد که سرنخ اصلی در دستگیری او به شمار می رود.

کازینسکی با ارسال این بیانیه به رسانه های برجسته از قبیل نیویورک تایمز آنها را تهدید کرد در صورت عدم انتشار باید منتظر عواقبی از قبیل انفجار دفتر روزنامه باشند. بیانیه مفصل او نخستین بار در سال ۱۹۹۵ و تحت عنوان «جامعه صنعتی و آینده آن» به چاپ رسید.تئودور کازینسکیمدت کوتاهی پس از انتشار این بیانیه برادر زدن تد «لیندا پاتریک» مقاله را خواند و از آنجا که به نظر او جالب بود آن را به همسرش نشان داد. اگرچه مدت زیادی از قطع ارتباط بین دو برادر می گذشت اما دیوید سبک نگارش و ایده های برادرش را شناخت و پس از مشورت با یک کارآگاه خصوصی در اوایل ۱۹۹۶ این مساله را با FBI در میان گذاشت.

در سوم آپریل ۱۹۹۶ ماموران فدرال کازینسکی را در اتاقکش دستگیر کردند و رسانه ها نیز با انتشار تصاویری از فردی با سر و وضع ژولیده و صورت اصلاح نشده، یونابامبر معروف را به دنیا معرفی کردند. بازرسان FBI در این اتاقک معروف یک بمب کامل، مواد منفجره و ۴۰ هزار صفحه وقایع نگاری دست نویس را پیدا کردند که در آنها تمامی جنایات های او همراه با جزئیات کامل شرح داده شده بود.

زندگی پشت میله ها

کازینسکی در سال ۱۹۹۸ و پس از رد شدن درخواستش مبنی بر محاکمه شدن به عنوان فردی ضد فناوری تلاش کرد خودش را دار بزند. او با اصرار بر برخورداری از سلامت کامل عقلی مانع استفاده وکلایش از دفاع بر مبنای ابتلای به جنون یا اختلالات ذهنی شد.

یونابامبر در نهایت به ۱۳ فقره بمبگذاری متهم شد اما دادگاه به جای اعدام او را به هشت بار حبس ابد بدون عفو یا به عبارتی «ابد و یک روز» زندان محکوم کرد.

تئودور کازینسکی

نمایی از مینی سریال Manhunt: Unabomber

او سال های محکومیت خود را در فوق امنیتی‌ ترین زندان دولت آمریکا با عنوان «ای‌دی‌اکس فلورنس» و همراه با «تیموتی مک وی»، بمبگذار معروف اوکلاهاما و «رمزی احمد یوسف»، بمب گذار مرکز تجارت جهانی سپری کرد.

کازینسکی حتی در زندان هم تسلیم نشد و به مبارزه با مقامات دولتی ادامه داد تا جایی تصمیم دولت مبنی بر به مزایده گذاشتن سند ۴۰ هزار صفحه ای برای پرداخت غرامت به قربانیان را نقض حقوق اولیه شهروندی خواند؛ اینکار اما مانع دولت نشد و اسناد را به مبلغ ۱۵ میلیون دلار به خریدار واگذار کرد.

تد هنگام رد دعوتنامه دانشگاه هاروارد برای شرکت در جشن یادبود، از سال های فعالیتش در دانشگاه به عنوان زندان و از سال های حبسش به عنوان پاداش نام برد.

سال گذشته شبکه «دیسکاوری» سریال هشت قسمتی Manhunt: Unabomber را از زندگی این تروریست ساخت که ستاره فیلم آواتار، «سم ورثینگتون» و بازیگر فیلم اونجرز، «پل بتانی» در آن ایفای نقش کرده اند.

The post تئودور کازینسکی؛ تروریستی نابغه که به ابد و یک روز زندان محکوم شد appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

دکتر درِی ها در دادگاه؛ بنیانگذار بیتس از پزشک هم نام خود شکایت کرد

Draion-Burch

اداره علائم تجاری و پتنت های آمریکا به تازگی حکمی را صادر کرده که به موجب آن یک پزشک زنان هم میتواند از نام تجاری دکتر دری در کتاب ها و محصولات خود استفاده نماید.

اگر از علاقمندان به موسیقی باشید یا احیانا یکی از هدفون های بیتس را خریده باشید حتما با نام دکتر دری آشنایی دارید. او همان کسی است که شرکت بیتس الکترونیکس را تاسیس کرد و کمی بعد آن را به صورت نقدی به اپل فروخت.

دکترها در دادگاه

Draion Burch

Draion Burch

نام هر دوی این دکترها تلفظی یکسان دارد اما دکتر دراین براچ (Draion Burch) که به اختصار Dr. Drai خوانده می شود در اصل پزشکی اهل پنسیلوانیاست در حالی که اندرو یانگ ملقب به دکتر دری (Dr. Dre) خواننده، تهیه کننده، هنرپیشه و کارفرین برنده جایزه گِرَمی است که شرکت بیتس الکترونیکس را تاسیس کرده است. او همچنین در رویدادهای عمومی به عنوان سخنران انگیزشی حاضر می شود و علاقمندان را از راهنمایی های خود در زمینه کارآفرینی بهره مند می کند.

در این پرونده اما اداره پتنت ها و علائم تجاری آمریکا با استناد به اینکه لقب Drai از نام Draion گرفته شده آورده است:

از آنجا که خانواده، اساتید، همکاران و بیماران او را دکتر دری صدا می کنند این پرونده مختومه است.

او در سال ۲۰۱۵ میلادی درخواست خود برای ثبت نام تجاری Dr. Drai را مطرح کرد و خواستار دریافت کلیه حقوق استفاده از این نام در خدمات آموزشی و سرگرمی اش شد که محصولاتی نظیر کتاب، کتاب صوتی، وبینار، پادکست و بسیاری مواردی دیگر را شامل می شد.

در ادامه دکتر دری مشهور به این درخواست Dr. Drai اعتراض کرد و استدلالش هم این بود که جنبه رسانه ای از شخصیت متشاکی مردم را به این اشتباه می اندازد که محصولات وی به برند موسیقی Dr. Dre ارتباط دارند. دکتر دری همچنین اینگونه استدلال کرده بود که چون خدمات این پزشک در زمینه غیرپزشکی ارائه می شوند احتمال آنکه مردم را گمراه کنند بسیار زیاد است.

دکتر دری

دکتر دری (هنرپیشه و موسس بیتس الکترونیکس)

اما Dr. Drai با این استدلال که دکتر دری یک پزشک نیست و اجازه ارائه خدمات پزشکی یا فروختن محصولات مرتبط به این حوزه را ندارد، نظر دکتر دری را رد کرد.

در نهایت نیز اداره علائم تجاری و پتنت های آمریکا به طرفداری از Dr. Drai اعلام نمودند از آنجا که هیچ شواهدی از گمراه شدن مردم برای استفاده از کالاها و خدمات این دو نفر ثبت نشده، شکایت دکتر دری را بی مورد دانسته و پرونده را مختومه اعلام کرد.

The post دکتر درِی ها در دادگاه؛ بنیانگذار بیتس از پزشک هم نام خود شکایت کرد appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

۵ درس مدیریتی ابرقهرمانان مارول

avengers_infinitywar.0-1

به تازگی ابرقهرمانان مارول توانسته‌اند با حضور خود در پرده‌ی نقره‌ای، تمامی رکورد‌های فروش سینما را در زمینه‌ی‌های مختلف بشکنند و طرفداران فیلم‌های کمیک بوکی ده سال است که ماجراهای هیجان‌انگیز آنها را دنبال می‌کنند. به تازگی گل سرسبد این فیلم‌ها یعنی Avengers: Infinity Wars اکران شده و همگی سعی دارند تا با مشاهده‌ی این فیلم از شکوه و عظمت یک دنیای خیالی لذت ببرند اما در میان این کاراکترهای خیالی، درس‌هایی واقعی وجود دارند که اگر شخصی زیرک با نکته سنج باشد، می‌تواند از آنها استفاده کند.

ابرقهرمانان مارول

هنر هفتم بر پایه‌‌ی الهام بخشی، ایجاد انگیزه و برخی مواقع نمایش دنیا از زاویه‌ی دیگر بنا شده است. پس اگر بر اساس همین تعریف جلو رویم، قادر خواهیم بود این کاراکتر‌ها را از زاویه‌ی دیگری دیده و با الهام گرفتن از آنها زندگی کاری خود را با انگیزه‌ی بیشتری ادامه دهیم.

شمار ابرقهرمانان مارول در این فیلم به ۷۶ نفر می‌رسد که هر کدام از آنها خصوصیت‌ها، قابلیت‌ها و نقاط ضعف منحصر به فردی در خود دارند اما برخی از همین کاراکتر‌ها در نقطه‌ای از زندگی خود انتخاب‌های جالبی انجام می‌دهند که هر کدام درس‌های مختلفی برای ذهن کنجکاو مخاطبان در خود دارند.

در میان این ۷۶ قهرمان، ۵ کاراکتر وجود دارند که می‌توان آنها را به گونه‌ی متفاوتی نظاره کرد و درسهای زیادی از آنها گرفت.

۱. کاپیتان آمریکا: بر اساس توانایی‌ها و قابلیت‌های تیمتان پیشروی کرده و آنها را در نظر بگیرید

ابرقهرمانان مارول

«من نمی‌توانم نماینده‌ی دولت باشم. من صدای مردمم.»

کاپیتان آمریکا از ابتدا یکی از قهرمانان نمادین مارول به شمار می‌رود. او با مسائلی که برایش پیش آمد بارها تفکراتش دستخوش تغییر قرار گرفت. گاهی قهرمان بود و همه با او بودند، گاهی بر اساس اخلاقیات خود مجبور می‌شد دوستی‌ها و حمایت از نفرات خود را به قهرمان بودن ترجیح بدهد اما فارق از این مسئله همواره تیم خود را حمایت می‌کرد و پشت آنها بود. شخصیت او به گونه‌ای اس که همیشه سعی می‌کند بر اساس قدرت‌های هر کدام از اعضای گروه، تیم را رهبری کرده و به موقع از بقیه دفاع کند. اتفاقی نیست که بیشتر مواقع یک سپر سلاح اصلی او به شمار می‌رفت.

درس مدیریتی: در هنگام کار ممکن است اولویت‌های کاری ذهن شما را درگیر کنند اما باید حواستان باشد که هر شرکتی از نفراتش تشکیل می‌شود. باید به آنها توجه کرد و با حمایت از آنها تیم را در راستای‌ رسیدن به هر هدفی پشتیبانی نمود.

۲. آیرون من: خوش بگذرانید و همه چیز را جدی نگیرید

ابرقهرمانان مارول

«همیشه مطمئن باش هر چه بشود من از آن لذت میبرم.»

آیرون من در چهار صفت خلاصه می‌شود؛ نابغه، میلیاردر، بشردوست و خوشگذران. تونی استارک صاحب بزرگترین شرکت تکنولوژی دنیاست و برخلاف شهرت و مسئولیت‌هایی که بر گردن اوست، همواره سعی می‌کند در تمامی مواقع خوش بگذراند. حتی در بدترین مواقع که تهدید بزرگی برای زمین و انسانیت وجود دارد، او سعی می‌کند شوخی کرده، بخندد و همه چیز را ساده بگیرد.

درس مدیریتی: هیچ کس دوست ندارد برای مدیری بسیار جدی یا یک کمپانی که همه چیز را جدی می‌گیرد کار کند. منطقی است که زمانی برای خوشحالی حین کار در نظر گرفته شود چرا که استرس و انرژی منفی می‌تواند به قدری ضرر داشته باشد که تمامی فعالیت‌ها و پیشرفت‌های یک فرد را به شدت تحت تاثیر قرار داده و ‌آنها را از بین ببرد.

۳. بلک پنتر: جسور باشید و از تغییر رویه نترسید

ابرقهرمانان مارول

«در مواقع بحرانی دانا برج می‌سازد، نادان دیوار. ما باید از همگی مثل خانواده دفاع کنیم.»

او پادشاه یکی از بزرگترین و پیشرفته ترین کشور‌های دنیاست که پادشاهان قبلی‌اش همواره آن را از دید جهانیان مخفی کرده‌اند. او بعد از اینکه توسط دشمن خود شکست قاطعی خورد. دید جدیدی پیدا کرد و جسارت را چاشنی کار خود نمود تا با دشمنانش مقابله کند. او پس از شکست دادن دشمنانش، این کشور را به دنیا معرفی نمود تا استراتژی و ایده‌های جدیدی یافته و رستگاری بشر را دنبال کند.

درس مدیریتی: به عنوان یک مدیر ممکن است شما همواره درست نگویید. باید این را پذیرفته و به منتقدان خود گوش دهید. برخی مواقع ممکن است متوجه شوید که اشتباه می‌کردید. در این موافق نترسید، جسور باشید و اشتباهتان را بپذیرید. تنها در این صورت قادر خواهید بود که راه درست را برای خودتان بیابید.

۴. تور: با تغییرات سازگار باشید و هیچوقت به یک توانایی اتکا نکنید

ابرقهرمانان مارول

«قدرت خدایی درون من است، نه در چکشم. چکش من تنها وسیله‌ای برای تمرکز نیروی من است.»

خدای تندر و گردباد در آخرین ماجراجویی‌اش با یک مشکل اساسی برخورد. خواهرش که از قدرتی ماورا الطبیعه بهره می‌برد، ناگهان پدیدار شد و چکش وی که مرکز قدرش بود را از بین برد. تور پس از این بدترین اتفاقات را تجربه نمود تا متوجه شود توانمندی وی در چکشش مخفی نبوده و این خود اوست که منشا قدرتش به شمار میرود. پس بهتر است خود را باور کرده و دیگر برای از دست دادن چکشش غصه نخورد.

درس مدیریتی: وقتی با شکست مواجه می‌شوید یا یکی از بهترین ابزار و نیروی خود را از دست می‌دهید، بهتر است باور کنید که دنیا به آخر نرسیده است. دنبال راه دیگر رفته و یک فرد، ابزار یا استراتژی جدید در پیش بگیرید. انعطاف پذیری بهترین راه جلوگیری از رخ دادن چنین اتفاقی است.

۵. استارلُرد: تیمی متنوع از اعضایی با ویژگی‌های منحصر بفرد تشکیل دهید

ابرقهرمانان مارول

«من نیمی از زندگی را در محاصره‌ی دشمنانم بودم. خوشحال خواهم بود اگر در میان دوستانم بمیرم.»

استارلُرد یک فرد تنها بود که علاقه‌ای به همکاری با کسی نداشت اما رفته رفته در شرایطی قرار گرفت که مجبور شد با دیگر اشخاص ارتباط برقرار کرده یا حتی رهبری‌شان کند. جالب اینجا بود که این تیم شامل افرادی می‌شد که هیچ ربطی بهم نداشتند. یک راکن موشک بدست، آدم‌کشی قهار، جنگجویی دیوانه و یک درخت، تیم او را تشکیل می‌دادند که هر کدام توانای‌ ‌های مخصوص خود را داشتند. اعضای این تیم در ابتدا قادر نبودند با یکدیگر همکاری کنند اما رفته رفته متوجه شدند که برای رسیدن به موفقیت چاره‌ای جز همکاری ندارند.

درس مدیریتی: تحقیقات نشان می‌دهد یک تیم متفاوت که از افرادی با قابلیت‌های گوناگون تشکیل شده‌ است، می‌تواند کارایی، سوددهی و خلاقیت بیشتری را به ارمغان آورد. رهبران باهوش می‌توانند با بکارگیری افراد متفاوت، گستره‌ی بالایی از تجربه را فراهم آورند که تمامی نقاط ضعف تیم را پوشش دهند.

The post ۵ درس مدیریتی ابرقهرمانان مارول appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

بیوگرافی پژمان نوزاد؛ از بی‌خانمانی تا سرمایه گذاری میلیونی در سیلیکون ولی

maxresdefault-4

اوایل حضورم در سیلیکون ولی در مغازه لبنیاتی کار می کردم و چون خانه ای نداشتم شبها در اتاق زیر شیروانی بالای فروشگاه می خوابیدم. یک شب در حال باز کردن درب مغازه بودم که پلیس به خیال اینکه قصد سرقت از آنجا را دارم دستگیرم کرد.

این آغاز راه «پژمان نوزاد»، یکی از ایرانیان موفق در سیلیکون ولی بود که حالا کسب و کاری میلیون دلاری را مدیریت می کند.

پیش از مهاجرت

پژمان نوزاد در تهرانپارس به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات به روزنامه نگاری ورزشی روی آورد. او در زمینه کاری خود موفق بود و در ۲۰ سالگی اجرای بخش ورزشی برنامه رادیویی محبوب «راه شب» را نیز بر عهده داشت.

خانواده او در آرزوی داشتن زندگی ایده آل در دهه ۱۹۸۰ به آلمان مهاجرت کردند اما پژمان به خاطر عدم گذراندن خدمت وظیفه پاسپورت نداشت و به همین خاطر در تهران ماند. او به لطف استعداد فوتبالی ناچار به گذراندن پست های شبانه روی برجک نشد و در عوض دوران خدمتش را در تیم ژاندارمری به پایان رساند.

مهاجرت به آلمان

نوزاد علی رغم رغم سابقه کاری در مطبوعات ورزشی و رادیو که شهرت درخوری را برای او به ارمغان آورد از طرفی مشتاق پیوستن به خانوادش بود و از سوی دیگر گوشه چشمی هم به شکوفا شدن استعداد ورزشی اش در سرزمین ژرمن ها داشت.

او با صرف نظر کردن از ادامه کار در زمینه روزنامه نگاری ورزش به خانواده ش در «مانهایم» آلمان پیوست. هنوز یک ماه از ورود او به آلمان نگذشته بود که برادرش تصمیم به مهاجرت به آمریکا گرفت.پژمان نوزاد

نوزاد می گوید برادرش بارها شانس خود برای اخذ ویزای ینگه دنیا را آزمایش کرد اما هر بار شکست خورده بود. یک بار برادرش از پژمان خواسته تا همراه با او به سفارت آمریکا برود و در این حین پژمان هم شانس خود را امتحان می کند.

او به لطف اشاره به سابقه کاری در نشریات ورزشی و صدا و سیما موفق به دریافت ویزای خبرنگاری می شود. مدت کوتاهی پس از این ماجرا پژمان نوزاد تنها با ۷۰۰ دلار پول نقد در حال پرواز به سمت سانفرانسیسکو بود.

ورود به سرزمین فرصت ها

آنگونه که خود او می گوید در بدو ورود به آمریکا نه زبان انگلیسی بلد بود و نه جای خاصی برای رفتن داشت، با این حال روحیه بالایی داشته است:

با تمام این مشکلات می دانستم آمریکا سرزمین فرصت هاست و آماده استفاده از آنها بودم

او علاوه بر غربت، بی پولی و عدم آشنایی با زبان مردم ینگه دنیا چالش های رمانتیک هم داشته است:

در تهران یک دل نه صد دل عاشق و دلباخته دختری بودم که از بچگی باهم بزرگ شده بودیم. همان اندک پولی را هم که برایم باقی مانده بودم خرج تلفن کردن به آن سوی دنیا کردم.

مهارت و سابقه نوزاد در روزنامه نگاری ورزشی در پیدا کردن شغل مناسب به او کمکی نکرد و بعد ازمدتی به ناچار در یک کارواش ایرانی مشغول به کار شد و همزمان در یک کالج محلی کلاس های زبان انگلیسی را دنبال می کرد.

او سپس در یک مغازه لبنیاتی و قهوه فروشی مشغول به کار شد که در مجاورت اداره مهاجرت قرار داشت. از آنجایی که جایی برای ماندن نداشت شب ها در اتاق زیر شیروانی بین جعبه‌های قهوه، دستمال و فنجان‌ ها استراحت می کرد و قبل از خواب مدتی را مشغول مطالعه زبان می شد.

نوزاد یک شب در همین زیر شیروانی سرگرم تماشای تلویزیون بود که آگهی استخدام یک فروشگاه فرش معتبر توجه او را به خود جلب کرد. او همان موقع تلفن را برداشت و با گالری تماس گرفت. وی هنوز توانایی مکالمه کامل به زبان انگلیسی را پیدا نکرده بود اما شانس با او یار بود و مالک فروشگاه یک ایرانی به نام «امیر عمیدی» از آب درآمد که به زبان فارسی با او صحبت کرد.

با این حال عمیدی به این بهانه که نوزاد تجربه کافی برای این کار ندارد قصد داشت او را رد کند. نوزاد اما از او پرسید چگونه درخواست کسی که تا به حال او را ندیده رد می کند و یک شانس به او بدهد، در این لحظه سکوتی طولانی بین دو طرف برقرار شد و در نهایت مالک فروشگاه راضی شد با او ملاقات کند.

بدین ترتیب نوزاد در گالری فرش «مدالیون راگ» مشغول به کار شد که در منطقه شرق پالوآلتو بین یک رستوران تایلندی و شعبه ای از کافی‌ شاپ‌ های استارباکس قرار دارد.

فروشگاه فرش

اولین چیزی که نوزاد در مدالیون راگ با آن آشنا شد قیمت چند ده هزار دلاری فرش های ایرانی بود. دومین مسئله این بود که مشتریان هیچ اطلاعی از نحوه بافت فرش ها، منشا آنها و قیمت منصفانه نداشتند. آنگونه که خود او می گوید فروش تنها بر دو پایه اعتماد و ایجاد رابطه قوی با مشتریان استوار بود.

نوزاد در سال های بعد بر اساس همین نگرش رابطه اش با مشتریان را تقویت کرد، تا جایی که برای شناخت هرچه بیشتر با آنها رفت و آمد کرده و در مراسمات مختلف آنها شرکت می کرد. همین استراتژی باعث شد او میزان فروش خود را به ۸ میلیون دلار در سال برساند.

نوزاد در پالو آلتو شاهد جامعه ای موفق بود که به دنبال تغییر دنیا بودند. او هم می خواست عضوی از این گروه باشد و حالا علاوه بر فرش روی کسب اطلاعات بیشتر از سیلیکون ولی تمرکز کرده بود:

رفته رفته اطلاعاتم درباره دنیای اطراف، فناوری ها، شرکت ها و رشد شگفت انگیز آنها بیشتر شد.در نهایت یک روز وارد دفتر کار رییسم شدم و به او گفتم باید یک «صندوق سرمایه گذاری ریسک پذیر فناوری» تاسیس کنیم.

این نوع صندوق ها که از آن باعناوین «سرمایه‌گذاری جسورانه» یا «سرمایه‌گذاری کارآفرینی» نیز نام می‌برند، به معنی تأمین سرمایه لازم برای شرکت‌ها و کسب‌وکارهای نوپا و مستعد رشد است.

آغاز ماجراجویی

امیر عمیدی، مالک گالری فرش در ایران امپراتوری اقتصادی بزرگی به هم زده بود با این حالی پس از مهاجرت به آمریکا همه چیز را از نو شروع کرد. او بسیار باهوش و مجرب بود و به همین خاطر نوزاد تمام سرمایه اش را صرف تامین صندوق کرد.

علاوه بر این نوزاد متعهد به تامین ۲۰۰ هزار دلار برای صندوق شده بود اما از آنجایی که چنین سرمایه ای نداشت بخشی از آن را به صورت قسطی از طریق حقوق ماهیانه اش تامین می کرد.پژمان نوزاد

اولین چالش آنها اثبات عزمشان برای سرمایه گذاری بود. بسیاری از کارآفرینان قبل از مراجعه به گالری فرش به ملاقات غول های سرمایه گذاری در دفاتر لوکس رفته بودند، با این حال هنگام ورود به فروشگاه در پس زمینه ای از فرش های ایرانی با چایی از آنها پذیرایی می شد.

آنگونه که نوزاد می گوید مشکل دوم شناسایی بهترین فرصت ها پیش از شرکت های دیگر بود. او برای رفع این مشکل زمان زیادی را صرف فراگیری روش های سرمایه گذاری، مطالعه کتاب، شرکت در کنفرانس ها، ملاقات با سرمایه گذاران و کارآفرینان کرد.

بسیاری از سرمایه گذاری های اولیه آنها با شکست مواجه شد اما رفته رفته شانس به آنها رو کرد. نوزاد در سال ۲۰۰۰ به تامین سرمایه شرکت «اندی رابین»، خالق اندروید اقدام کرد. او در این باره می گوید:

ملاقات با رابین نقطه عطفی برای من بود و ویژگی های نادر و واقعی یک کارآفرین را در او دیدم. پس از آن برای سرمایه گذاری تنها به دنبال شناسایی الگوهای مشابه در افراد دیگر بودم.

با گذشت زمان افراد بیشتری برای مذاکره در مورد شرکت های فناوری به گالری فرش آمده و سرمایه گذاران درجه یک ما را جدی می گرفتند. ما اولین کسانی بودیم که در «دراپ باکس»، «ساندهاند»، «لندینگ کلاب» و غیره سرمایه گذاری کردیم که تار و پود آنها در فروشگاه ما شکل گرفت و امروز ارزش مجموعه آنها بالغ بر ۲۰ میلیارد دلار است.

ایده‌ پرداز اصلی دراپ باکس یک ایرانی دیگر به نام «آرش فردوسی» بود که نوزاد نخستین بار او را در حال ارائه در Y Combinator دید.

با این حال دوران تجربه ای او عاری از ایراد هم نبوده و یکی از بزرگترین اشتباهات وی عدم پذیرش پیشنهاد سرمایه گذاری در فیسبوک در سال ۲۰۰۵ بود که خود او به عنوان اشتباه ۱۰۰ میلیون دلاری از آن یاد می کند.

تاسیس صندوق سرمایه گذاری جدید

پژمان نوزاد در سال ۲۰۱۳ صندوق سرمایه گذاری مستقل Pear Ventures را با مشارکت کارآفرینی اسپانیایی به نام «مار هرشنسون» تاسیس کرد. نوزاد معتقد است یک کارآفرین موفق به دنبال حل مشکلات خاص رفته و در این مسیر به سادگی تسلیم نمی شود.

او مدعی است که نخستین بار در دوران جنگ ایران و عراق به فکر کسب کار افتاده است. در آن دوران اغلب جنگنده های عراقی بر فراز تهران به پرواز درمی آمدند. از آنجایی که پدافند ایران اجازه کاهش ارتفاع را به آنها نمی داد از ارتفاع بالا مهمات خود را روی شهرها خالی می کردند و همین مساله به شکستن شیشه ساختمان ها منجر می شد.

این مشکل نوزاد را به فکر فروش نوار چسب برای جلوگیری از خرد شدن شیشه ها انداخت اما پس از چند ساعت تلاش کسی حاضر به خرید نوار چسب نشد و همین مسئله به ناامیدی او منجر شد. نوزاد حالا تاکید می کند که اگر یک کارآفرین موفق به جای او بود سعی می کرد چسبی خاص را بفروشد یا سماجت بیشتری به خرج دهد.

او تا کنون سرمایه بیش از ۱۰۰ استارتاپ مختلف را تامین کرده که بسیاری از آنها از قبیل «دوردش»، «گوستو»، «زوسک» و «برنچ متریک» حالا به شرکت های چند میلیون دلاری تبدیل شده اند.

او پس از انتصاب خسروشاهی به عنوان مدیرعامل اوبر در اظهار نظری جالب گفته بود حالا مافیای فناوری ایرانی ۷۰ میلیارد دلار بزرگتر شده است.پژمان نوزاد

پژمان نوزاد در سال های اخیر مرکز رشد «گاراژ» را تاسیس کرده که به دانشجویان و کارآفرینان نوپا با ایده های ناب در رسیدن به اهدافشان کمک می کند. اغلب این افراد در مراکز معتبری مثل استنفورد تحصیل کرده اند که مثل یک چشمه جوشان نیروی انسانی باهوش به بیرون تزریق می‌کنند.

نام این مرکز به این دلیل انتخاب شده که جرقه تاسیس بسیاری از کسب و کارهای موفق سیلیکون ولی در گاراژ خانه ها شکل گرفته است.

فعالیت های خارج از فناوری

همانطور که گفتیم پژمان نوزاد در زمینه ورزش و روزنامه نگاری ورزشی دستی بر آتش داشت. او سابقه پوشیدن پیراهن تیم های وحدت، جوانان استقلال و تیم ملی نوجوانان را دارد.

پزمان نوزاد

نوزاد به همراه یورگن کلینزمن بازیکن و مربی سابق تیم ملی آلمان

نوزاد در آمریکا هم از این فعالیت ها دست نکشید و به عنوان عضو انجمن ورزشی نویسان جهانی‌ و مشاور فدراسیون فوتبال آمریکا مشغول به فعالیت بود و به عنوان خبرنگار رسمی فیفا در سه جام جهانی حضور داشت.

«حمید استیلی»، سرمربی سابق پرسپولیس طی مصاحبه با «مازیار ناظمی» در برنامه «ورزش بدون ویرایش» اعلام کرد که پژمان نوزاد واسطه آشنایی مسئولان وقت پرسپولیس با «افشین قطبی» بود که بعدها به قهرمانی این تیم در لیگ برتر منجر شد.

The post بیوگرافی پژمان نوزاد؛ از بی‌خانمانی تا سرمایه گذاری میلیونی در سیلیکون ولی appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

مادر ایلان ماسک فلسفه‌ی تربیتی خود را با والدین دیگر به اشتراک می‌گذارد

۲-۸-۶۰۰×۴۰۰

مِی ماسک یکی از مدل‌ها و متخصصین تغذیه معروف به شمار می‌رود که ۵۰ سال در این عرضه فعالیت کرده و عکسش روی جلد بسیاری از مجله‌ها نظیر تایم و نیویورک پست چاپ شده است. فراموش نکنید که او یک دستاورد بزرگ دیگر هم دارد؛ فرزندی تربیت کرده که به تنهایی توانسته، تسلا، اسپیس اکس و بورینگ کمپانی را مدیریت کند. مادر ایلان ماسک در دورانی که والدین بیش از حد درگیر زندگی فرزندانشان شده و اجازهٔ انجام کاری را به آن‌ها نمی‌دادند، روش دیگری را برگزید و اجازه داد فرزندش به آزمایش پرداخته، اشتباه کرده، از آنها درس گرفته و شکوفا شود.

مادر ایلان ماسک در‌این باره می‌گوید:

«من به فرزندانم اجازه می‌دادم که هر کاری را دوست دارند و صلاح می‌دانند، امتحان کنند. تا زمانی که آنها باور داشتند کاری که می‌کنند، می‌تواند مفید باشد و تاثیر مثبتی در آینده‌‌ی آنها بگذارند، منعی برایشان وجود نداشت. من همیشه فکر می‌کردم آنها باید مثبت اندیش بوده و کارهایی که به ذهنشان می‌آمد را انجام دهند.»

ایلان ماسک از همان ابتدا کارآفرین بود

ایلان ماسک موفق شد تا با سرمایه‌گذاری در X.com کار خود را آغاز کند. این شکرت بعد‌ها به پی‌پل تبدیل شد و ماسک موفق شد در سال ۲۰۰۲ کمپانی ای بِی را مجبور کند ۱.۵ میلیارد دلار برای خرید شرکت ماسک پرداخت کند. پس از آن ایلان ماسک سعی کرد تا با به راه انداختن اسپیس اکس، سفر به فضا را یک دهم ارزانتر کرده و رویای فرود در کره‌ی ماه را برای انسان‌ها قابل دسترسی کند.

پس از آن نیز کمپانی خودرو‌های برقی تسلا را راه اندازی کرد که اکنون ارزشی معال ۵۸.۷ میلیارد دلار دارد. در این میان نیز وی با سرمایه‌گذاری ۱۰۰ هزار دلار روی یک شرکت جدید به نام بورینگ کمپانی سعی کرد رویای ایجاد تونل زیر شهر‌های شلوغ، حمل ونقل سریع در آن و از بین رفتن ترافیک را به حقیقت تبدیل کند.

مشخص است که او از همان ابتدا به حرف مادرش گوش کرده و مثبت اندیشی خود را ادامه داده و در تمامی مباحثی که دوست داشته، فعالیت کرده است.

تماشا کنید: طرح اسپیس اکس برای سیستم حمل و نقل بین سیاره ای:

The post مادر ایلان ماسک فلسفه‌ی تربیتی خود را با والدین دیگر به اشتراک می‌گذارد appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

اپل در سه ماهه اول ۲۰۱۸ درآمدی بیش از کل تاریخ آمازون داشت

Digipic-iPhoneX-46

اپل با ارزش بازار سرمایه ۹۴۳.۴ میلیارد دلاری تنها با ۶ درصد رشد بیشتر به اولین شرکت ۱۰۰۰ میلیارد دلاری دنیا بدل خواهد شد.

بافِت سرمایه گذاری در اپل را به آمازون ترجیح می دهد

وارن بافِت، کارآفرین و سرمایه گذار مشهور آمریکایی و رئیس شرکت «برکشایر هاتاوِی» در هفته گذشته در این باره اعلام کرده بود که شرکتش دیگر روی سهام آمازون سرمایه گذاری نخواهد کرد در حالی که روی اپل سرمایه گذاری می کند.

بر اساس گزارش ها اپل در سال ۲۰۱۷ به سودی ۴۸.۳۵ میلیارد دلاری دست یافته و در سه ماهه اول سال ۲۰۱۸ نیز درآمد خالص ۱۳.۸ میلیارد دلاری داشته. این در حالی است که درآمد آمازون از ابتدای تأسیسش تا کنون معادل ۹.۶ میلیارد دلار بوده و در سه ماهه ابتدایی سال جاری میلادی نیز سودی ۱.۶ میلیارد دلاری کسب کرده است. به این ترتیب اپل بسیار سود ده تر از آمازون بوده است.

iPhone X

می توان گفت که سود خالص اپل در دوره سه ماه مورد بحث به میزان ۴۶ درصد بیش از کل سود حاصل شده توسط آمازون از ابتدای تأسیس در ۱۹۹۵ تا کنون بوده است. بر اساس تحلیلی از وال استریت، آمازون در بسیاری از بازارهای کلیدی هنوز در مراحل ابتدایی قرار دارد و به نظر می رسد این مسئله موجب سود دهی پایین آمازون (در مقایسه با اپل) باشد.

یکی از دلایل موفقیت اپل در این دوره به درخواست ها برای آیفون ۱۰ مرتبط است. همزمان با انتشار گزارش درآمد اپل در روز اول ماه می (۱۱ اردیبهشت ماه)، تیم کوک به سرمایه گذارانِ نگران آرامش داد و اعلام کرد که آیفون ۱۰ پرفروش ترین آیفون از زمان عرضه در ماه نوامبر سال ۲۰۱۷ بوده. پس از این، خبر تصاحب ۷۵ میلیون سهم اپل توسط وارن بافت در عرض سه ماه ابتدایی سال ۲۰۱۸ منتشر شد.

به این ترتیب باید گفت که اپل همچنان یکی از جذاب ترین شرکت ها از دید سرمایه گذاران به شمار می رود.

The post اپل در سه ماهه اول ۲۰۱۸ درآمدی بیش از کل تاریخ آمازون داشت appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

نگاهی به زندگی کوتاه جنید حسین؛ مغز سایبری داعش

Junaid-Hussain-Sally-Jones-Mrs-Terror-ISIS-kill-list-346301

«جُنید حسین» ۲۰ ساله سومین فرد خطرناک داعش در لیست وزارت دفاع آمریکا و شناخته شده ترین مبلغ آنها در وب بود که مسئولیت سازماندهی حملات سایبری و هدایت هواداران داعش در آمریکا، انگلیس و کشورهای دیگر برای انجام حملات تروریستی را بر عهد داشت.

حسین پیش از پیوستن به نیروهای تکفیری سوریه در «بیرمنگام» انگلیس همراه با خانواده اش زندگی معمولی را داشت و از تفکرات افراطی به دور بود. با این حال وی از کودکی به برنامه نویسی و هک علاقه داشت و عضوی از یک گروه هک شناخته شده به حساب می آید.

اما چگونه نوجوانی علاقمند به تکنولوژی که در قلب تمدن غربی بزرگ شده، به یکی از اعضای بلندپایه داعش تبدیل شد و زندگی خود و صدها نفر دیگر را به باد داد؟ برای یافتن پاسخ این سوال با ما همراه باشید.

کودکی از محله ای سرسبز

جنید حسین در سال ۱۹۹۴ میلادی از پدر و مادری پاکستانی به دنیا آمد که از کشمیر به انگلیس مهاجرت کرده بودند. خانواده او که در سال های نخست مهاجرت در یکی از محلات جرم خیز ساکن بودند، با هدف تامین آینده بهتر فرزندان به منطقه سرسبز «کینگز هال» نقل مکان کردند ، غافل از اینکه جنید نوجوان در همین منطقه به تفکرات افراطی دچار می شود.

دوستان و نزدیکان این خانواده در مصاحبه های مختلف پدر جنید را به عنوان عضوی محترم و خوش برخورد از انجمن پاکستانی های بریتانیا نام می برند، در مقابل هنگام توصیف شخصیت پسرش حرف زیادی برای گفتن ندارند.

دوستان حسین از او به عنوان فردی یاد می کردند که چندان اهل معاشرت و بیرون آمدن نبوده است. ظاهرا وی همیشه غرق تفکرات خود بوده و چندان به حرف زدن درباره مسائل مختلف علاقه نداشته مگر اینکه موضوع بحث تکنولوژی می بود که در این صورت علاقه فراوانی از خود نشان می داد.

فراگیری هک برای انتقامجنید حسین

حسین چنان شیفته تکنولوژی بود که در همان سال های نوجوانی فعالیت خود به عنوان یک هکر را شروع کرد. یکی از دوستانش که از ۱۵ سالگی تا زمان پیوستن به داعش با او ارتباط داشته، شخصیت وی را اینگونه توضیح می دهد:

او تنها زمانی که آنلاین بود احساسات واقعی را بروز می داد، از نظر من در این فواصل به زندگی واقعی برمی گشت.

هکرهای دیگری که تنها از کانال مجازی با او ارتباط داشته اند، نظری متفاوت از دوستان نزدیکش دارند:

جنید حسین صد در صد اجتماعی، برونگرا، شوخ طبع، دلسوز و همدل بود.

علاقه او به دنیای هکرها به خطر حس انتقام دو چندان شده بود. جنید در سال ۲۰۱۲ طی مصاحبه ای با وب سایت «سافت پدیا» مدعی شد که در ۱۱ سالگی حین بازی آنلاین یک هکر به اکانتش نفوذ کرده و او هم برای انتقام گرفتن به سراغ یادگیری روش های هک رفته است. اگرچه او نتوانست انتقام بگیرد اما در مسیر تبدیل شدن یه یک هکر زبده قرار گرفت:

با عضویت در انجمن های مختلف هک، مطالعه خودآموز و روش های پایه ای مهندسی اجتماعی، ملاقات با افراد مختلف و سوال پرسیدن از این و آن به هکری با توانایی نفوذ به سایت ها و سرورهای مختلف تبدیل شدم.

مدتی پس از آن معضلات اجتماعی و سیاسی کشورهایی هزاران کیلومتر آن طرف تر نظر او را به خود جلب کرد:

وقتی ۱۵ سالم بود ویدیوهایی از قتل عام کودکان در مناطقی مثل کشمیر و فلسطین نظم را جلب کرد. هزاران سوال در ذهنم شکل گرفته بود و می خواستم از دلیل این فجایع سر در بیاورم.

این مسائل جنید را به فعالی اجتماعی تبدیل کرد که در راهپیمایی های دفاع از حقوق مسلمانان شرکت می کرد. با این حال نزدیکانش از او به عنوان فردی مقید به اسلام نام نمی برند و ظاهرا او به نماز خواندن یا دعا کردن پایبندی چندانی نداشته است.

از هم پاشیدن گروه های هکی که در آنها عضو بود باعث شد در ۱۵ سالگی سایت p0ison.org و گروه TeaMp0isoN را پایه ریزی کند. جنید حالا لقب «تریک» را برای خود انتخاب کرده بود و با کمک هم تیمی هایش و گروه های دیگر فعالیت هایی را علیه صهیونیست ها، گروه های ضد مسلمانان و دست راستی های بریتانیایی شروع کرده بودند.

TeaMp0isoN در شب سال نو ۲۰۱۰ صدها گروه فیسبوکی از قبیل حزب راست افراطی ای دی ال (EDL) را هک کرد و پس آن نیز مدعی هک کردن صفحه مارک زاکربرگ و «نیکولا سارکوزی» رییس جمهور وقت فرانسه شدند.

این گروه سپس مقیاس فعالیت های سایبری خود را گسترش داده و این بار به سراغ هک سایت افراطی های انگلیس و منتشر کردن لیست مخاطبین «تونی بلر»، نخست وزیر وقت انگلیس رفتند.

گروه TeaMp0ison مدعی حملات سایبری دیگری شدند که بخشی از آنها عبارتند از: هک سایت بلک بری به بهانه همکاری با مقامات انگلیسی طی شورش های سال ۲۰۱۱، تغییر صفحه اصلی سایت سازمان «ناتو»، نفوذ به سرور «برنامه توسعه سازمان ملل متحد»، نفوذ به ایمیل وزارت دفاع انگلیس و انتشار جزئیات ۲۶ هزار کارت اعتباری از یک سایت صهیونیستی

این گروه شهرت خود را مدیون حمله DDoS به شماره اختصاصی «دفتر ضد ترور بریتانیا» است که طی آنها صدها تماس با این خط برقرار شده و تنها عبارت Team Poison را تکرار می کرد.

او در سال ۲۰۱۲ با غرور از پنهان بودن هویتش در دنیای واقعی حرف می زد:

کاملا مطمئنم که ماموران هیچ ردی از من ندارند. من در دنیای واقعی وجود ندارم و از دستگیر شدن یا زندان رفتن ترسی ندارم.

تنها چند ساعت پس از انتشار این سخنان، او دستگیر شد.

زندان و افراط گراییجنید حسین

زمانی که جنید حسین وکیلش را برای نخستین بار ملاقات کرد شرایط روحیش با قبل از دستگیری زمان تا آسمان تفاوت داشت. به گفته وکیلش «بن کوپر»، او از حضور در دادگاه برای نخستین بار کاملا شوکه و ترسیده بود.

جنید اتهاماتش را در دادگاه پذیرفت و در ۲۷ جولای ۲۰۱۲ به جرم انتشار اطلاعات تونی بلر و حمله سایبری به دفتر ضد ترور به شش ماه زندان محکوم شد. او تا قبل از زندان خود را به عنوان مدافع مسلمانان و فعال توصیف می کرد اما دیدگاه وی از تکفیری ها کیلومترها فاصله داشت، با این حال این حبس کوتاه به قیمت تغییر اساسی تفکرات وی تمام شد.

پیوستن به تروریست ها در سوریه

جنید حسین اواخر سال ۲۰۱۳ بریتانیا را به قصد پیوستن به نیروهای جهادی ترک کرد و پس از دو روز با عبور از مرز ترکیه وارد سوریه شد. او بلافاصله بعد از پیوستن به تکفیری ها اکانت های اجتماعی خود را حذف کرد اما مدتی بعد دوباره صفحات جدیدی را ایجاد کرد و با هدف جذب نیروهای جدید با دوستان سابقش ارتباط برقرار کرد.

مدتی بعد نامزدش «سالی جونز» که بیست سال از او بزرگتر بود نیز به سوریه رفت. سالی جونز زندگی بسیار سختی را پشت سر گذاشته بود. پدر و مادر او در کودکی از هم جدا شدند و زمانی که ده سال بیشتر نداشت پدرش دست به خودکشی زده بود. جنید حسین

او در ۱۶ سالگی از مدرسه اخراج شد و پس از تجربه شغل های مختلف به خواننده و گیتاریست گروه Krunch تبدیل شد. جونز در سال ۱۹۹۶ نخستین پسرش را به دنیا آورد و سه سال بعد شوهرش را از دست داد. او بعدا با فرد دیگری به ازدواج کرد و در سال ۲۰۰۴ پسر دومش «جوجو» را به دنیا آورد. جنید حسین و سالی جونز پس از ورود به سوریه نام خود را به «ابوحسین البریطانی» و «ام الحسین البریطانی» تغییر دادند.

دو سال قبل داعش ویدئویی جنجالی را از ترور اسرا به دست چند کودک منتشر کرد. بسیاری عقیده دارند که کودک چشم آبی این کلیپ «جوجو» پسر نانتی جنید حسین و سالی جونز است که به زبان عربی نیز تسلط پیدا کرده، داعش هم از او به عنوان «ابوعبدالله البریطانی» یاد می کرد که این شک را تقویت می کند.

جنید حسین

رهبر سایبری داعش

در زمان سکونت این دو انگلیسی در سوریه روزنامه «ساندی تایمز» هویت واقعی آنها را افشا کرد و این ماجرا با توجه به سابقه هکری و خوانندگی آنها، اختلاف سنی فاحش، مطالب رمانتیکی که پیش از پیوستن به داعش منتشر کرده بودند، به ماجرایی جالب تبدیل شده بود.

حسین پیش از تمرکز بر هک، نقش مبلغ و جذب کننده نیروهای جدید در کشورهای غربی را برعهده گرفته و بدین منظور از سایت ها و اپ های اجتماعی مختلف بهره می برد.

با این حال یکی از اشتباهات او استفاده از پیام رسان های Kik و اسکایپ بود که توسط سازمان های مختلف به عنوان اپ هایی با کمترین میزان امنیت از آنها یاد می شود. جنید بعدها با پی بردن به عدم امنیت این اپ ها از دوستانش می خواست از Surespot استفاده کننده که از رمزنگاری سراسری بهره می برد.

سازمان های امنیتی انگلیس و آمریکا به نقش جنید در عملیات های تروریستی بسیاری اشاره کرده اند که از این می توان به تحریک «منیر عبدالقادر» برای انجام حملات تروریستی اشاره کرد که پیش از عملی شدن منجر به دستگیری وی شد. وی در تحریک دو مرد مسلح برای حمله به نمایشگاه اهانت آمیز پیامبر نیز دست داشته است. پیش از حمله یکی از این دو نفر در توییتر از دنبال کنندگانش خواسته بود ابو الحسین را دنبال کنند.

او در جریان تبلیغات خود افراد مسلط به هک را برای ماموریت های مختلف به کار می گرفت. جنید حسین یکی از بنیانگذاران و رهبر گروه مشهور حملات سایبری Cyber Caliphate یا «خلافت سایبری» بود و در هک وب سایت های فرانسوی و فیدهای تویتتر «ستاد مرکزی فرماندهی نیروهای آمریکا»، نشریه «نیوزویک» و «بیزینس تایمز» دست داشته است.جنید حسین

او در سال ۲۰۱۵ مدعی هک سرورهای «وزارت دفاع آمریکا» شد و پس از آن با انتشار لیستی از اطلاعات شخصی ۱۴۰۰ نیروی نظامی آمریکا از هواداران داعش خواست آنها را به قتل برسانند.

عملیات های سایبری موفق و نقش پررنگ در اجرای حملات مسلحانه باعث شد جنید حسین به دومین عضو بریتانیایی مهم و سومین فرد خطرناک داعش در لیست وزارت دفاع آمریکا بدل شود. از نظر بسیاری از سازمان های امنیتی آمریکا او علی رغم سن پایین، مغز متفکر سایبری داعش به حساب می آمد.

پایان مرگبار

نیروهای آمریکایی که تصور می کردند مهارت های سایبری جنید حسین ضربات جبران ناپذیری را به آنها وارد خواهد کرد، حذف او را در اولویت برنامه حملات هواپیماهای بی سرنشین خود قرار داده بودند. این نیروها پس از دریافت گزارشاتی از محل اقامت وی در شهر «رقه» سوریه مختصات اعلام شده را بمباران کردند که بر اثر آن سه شهروند کشته شده و پنج نفر دیگر زخمی شدند اما جنید جان سالم به در برد.

در حمله دوم که ۲۴ آگوست ۲۰۱۵ توسط پهپادها صوت گرفت جنید ۲۱ ساله به همراه دو بادیگاردش در یک پمپ بنزین از پای درآمدند. بعدها نیروهای امنیتی مدعی شدند که مکان این هکر زبردست را به لطف کلیک کردن او روی لینکی آلوده شناسایی کرده اند.

The post نگاهی به زندگی کوتاه جنید حسین؛ مغز سایبری داعش appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
کسب و کار

گزارش دیجیاتو از کنفرانس «روز بازاریابی دیجیتال» [تماشا کنید]

no thumb

اولین دوره کنفرانس ‎«روز بازاریابی دیجیتال» با حضور مدیران مارکتینگ شرکت‌های مختلف دیروز در دانشگاه الزهرای تهران برگزار شد. هدف از برگزاری این رویداد، به اشتراک‌گذاری تجربه‌های کسب شده با توجه به شرایط بومی و فرهنگ بازاریابی ایران برای مواجه شدن با چالش‌های کمتر شناخته شده در این حوزه بود.

مدیران بازاریابی ۷ شرکت دیجی‌کالا، ریحون، علی‌بابا، سامسونگ، چیلیوری، تپ‌سی، دیوار و بادکوبه در این رویداد تلاش کردند تا تجربیات خود را به مخاطبان منتقل کنند.

دعوت می‌کنیم گزارش دیجیاتو از این رویداد و مصاحبه با مدیران بازاریابی سه شرکت علی‌بابا، چیلیوری و دیجی‌کالا را تماشا کنید. در این گفتگو «توحید علی اشرفی» از علی بابا، در مورد جنگ کسب‌وکارهای نوین و سنتی برای گرفتن سهم بیشتر از بازار ایران می‌گوید. «متین ارشادی» مدیر بازاریابی چیلیوری به موضوع کدهای تخفیف و نوآوری در سیستم‌های ثبت سفارش غذا می‌پردازد، و در نهایت «حمیدرضا سعادتی» مدیر بازاریابی عملکرد دیجی‌کالا نیز از سیستم جدید همکاری در فروش در دیجی‌کالا می‌گوید که از خرداد ماه آغاز به کار خواهد کرد.

The post گزارش دیجیاتو از کنفرانس «روز بازاریابی دیجیتال» [تماشا کنید] appeared first on دیجیاتو.

منبع: سایت دیجیاتو

بیشتر بخوانید...
1 2 3 7
صفحه 1 از 7